برخیز شتربانا | شعری زیبا از ادیب الممالک فراهانی با صدای امیر آرام

برخیـز شتــربــانـا بربنـد کجــاوه             کز شرق عیان گشت همی رایت کاوه
از شاخ شجر برخاست آوای چکاوه        وز طول سفر حسرت من گشت علاوه
بـگذر بشتاب انــدر از رود سماوه          در دیده من بنگر دریاچه ساوه
وز سینه من آتشکده فارس نمودار

مـائیم کـه از پـادشهــان باج گـرفـتیم        زان پس که از ایشان کمرو تاج گرفتیم
دیهیم و سریر از گهــر و عــاج گرفتیم        اموال و ذخایرشان تاراج گرفتیم
و ز پیکرشان دیـبه و دیباج گرفتیم            مائیم که از دریا امواج گرفتیم
و اندیشه نکردیم ز طوفان وز تیار

در چین و ختن ولوله از هیـبـت مـا بـود        در مصر و عدن غلغله از شوکت ما بود
در اندلس و روم عیان قدرت مــا بــــود        غرناطه و اشبیلیه در طاعت مابود
جاری به زمین و فلک و ثابت و سیار

خاک عرب از شـرق به اقــصی گذراندیم         وز ناحیه ی غرب به افریقیه راندیم
دریـــای شمـــالی را بــر شـرق نشـاندیم       وز بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم
هند از کف هندو، ختن از ترک ستـاندیم        مائیم که از خاک بر افلاک رساندیم
نام هنر و رسم کرم را به

امروز گرفتار غـم و محنــت و رنجیــم            در داوافره باخته اندر شش و پنجیم
با ناله و افسوس در ایـن دیـر سپــنجیـم      چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم بـاخته گنجیم    مائیم که در سوگ و طرب قافیه سنجیم
جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار

ماهت به محاق اندر وشاهت به غری شد       و ز باغ تو ریحان و سپرغم سپری شد
اندوه ز سفــر آمد و شــادی سفـــری شد       دیوانه به دیوان تو گستاخ و جری شد
وآن اهریمن شوم به خرگاه سپری شد           پــیراهن نسرین تن گلبرگ تری شد
آلوده به خون دل و چاک ز ستم خار

مــرغان بساتین را منقــار بریدنـد         اوراق ریاحین را طومار دریدند
گاوان کلمــخوار به گلــزار چـریدند         گرگان ز پی یوسف بسیار دویدند
تا عاقبت او را سوی بـازار کشیدند       یاران بفروختندش و اغیار خریدند
آوخ ز فروشنده دریغا ز خریدار

افسوس که این مزرعه را آب گرفته        دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
خــون دل ما رنــگ می نــاب گرفته        وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
رخســار هنـــر گونه مهتاب گرفته          چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
ثروت شده بی مایه و صحت شده بیمار

 ابــری شــده بــالا و گرفته است فضا را        و ز دود و شرر تیره نموه است هوا را
آتــش زده سکــّـان زمـــیـن را و سمـا را       سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیاه را
ای واسطه رحمـت حق بحر خــدارا             زین خاک بگردان ره طوفان بلا را
بشکاف به هم سینه این ابر شرر بار

بشنوید:


About these ads
    • Admizade
    • 1 ژوئن 2012

    عزیز دل ما بابک جان،
    ما با گوش جان شنیدیم ممنون از لطف شما. ممکن هست دانلود گلها و آهنگها را هم ضمیمه فرماید؟
    شاد زی، دیر میر، آینده نیکو.

      • بابک خرمدین
      • 1 ژوئن 2012

      به روی دیده :)
      سپاس از لطف شما

    • mojtaba
    • 1 ژوئن 2012

    وز سینه ام اتشکده ی فارس نمودار/نام هنرو رسم کرم را به سزاوار/بهرخدارا/گاوان شکمخوار…/

  1. سلام سرورم.
    ازلطف ومحبت شما گرامی ام.گرامیان سپاسگزارم.
    واقعا کارتون ارزشمندهست.تشکرمیکنم.
    بهروز باشی.

      • بابک خرمدین
      • 1 ژوئن 2012

      خواهش می کنم گرامی

    • مجتبی اخگری
    • 20 اوت 2012

    گرامی سروده ات را شنیدم بی نهایت زیبا ادعا نمودی موفق باشی

    • وحيد
    • 10 دسامبر 2012

    ممنون از اينكه در جاودانگي هنر موسيقي ايران زمين نقش خود را به خوبي ايفا مي كنيد .درود بر شما

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s